تبليغاتX
سرزمین بی بازگشت

سرزمین بی بازگشت

هیچ کس بهت نگفت!

هیچ وقت بهت نگفتم دنیای هنرمند توی ذهن دیگران قرار داره، این نوشته های من نیست که تو را به احساس می کشاند بلکه این ذهن توست که از دلِ نوشته ها احساس را بیرون می کشه. کلمات خشک و بی روح وقتی ته چشمات می نشینند رویاهات به دست آرزوهای من تعبیر می شود.

+ نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 11:51 توسط گمشده |


بعلاوه

مادر: مثل یک بعلاوه بزرگ روی دو تا پایت چرخ بزن

دختر: مامان من چه چیزی را باید باهم جمع کنم

مادر: تو من و پدرت را با هم جمع می کنی

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 19:23 توسط گمشده |


داستان

کنش داستانی یعنی اینکه تو به من زل بزنی و من با حرارت برای تو حرف بزنم.

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 19:37 توسط گمشده |


تمام خوشبختی

من می نویسم و تو می خوانی

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 22:50 توسط گمشده |


گریه کن

تو با من بازی نکردی! این من بودم که در بازی تو شرکت کردم.

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت 23:18 توسط گمشده |


نور

توی این خانه برق نگاهت همیشه سایه من را روی دیوار می اندازد.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 21:23 توسط گمشده |


میم الف دال را

حالا مادر شده قبلن ها همسر بود.

+ نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 8:41 توسط گمشده |