هر گاه هول به هنجره سکوت شب چنگ می کشد ، با وحشتی که می آفریند خاطرات من را به پشت سرم می اندازد ،" سکوت ژرف آهنگ" این راز ناگشوده طبیعت چنان هیمنه ای بر وجود م می اندازد که من را از خودم جدا می کند ، جدایی ژرف نای آدمی ؛ اینجا زمان روبرو شدن من با خودم فرا می رسد زمان آغاز آشکار شدن رازی بزرگ که رویارویی اسرار آمیزمن ، پرد ه از آن بر می دارد ، امتحانی سخت که تنها من در آن حضور دارم ، زمینی ِ آسمانی در آغاز انجام کاری بس عظیم بر آمده است .
پ.ن : با خودم عهد بستم که تا ابد دنبال راز گل سرخ باشم
داشتم تو رویای خودم غوطه می خوردم که یکهو پرید وسط ذهنم ، هر چی بهش گفتم الان نوبت تونیست گوش نکرد که نکرد همینطور مدام پنجه ی پاشو می کشید روی خیالاتم و شکلاِ شونو بهم می زد ، خیلی لج باز شده بود اصلا به حرف کسی فاتحه نمی خوند یه کارایی می کرد که منو به خدا می رسوند مثل اینکه دستشو مشت می کرد و محکم می کوبید پس سرم برق از سه فازم می پرید مدتی چشام سیاهی می رفت بعد یکهو نمی دونم کجا رو انگولک می کرد که یکدفعه هَوارتا هَوارتا عکس و تصویر و خیالات پریشون هُوری می ریخت تو کلم ، باور کنید دیگه از دست جنگولک بازی ش ذلّه شده بودم ....اوایل دوتا اگزازپام می رفتم بالا یخورده خوب می شد اما به مرور راه رد شدن از اگزازو پیدا کرده بود دیگه اگزازو مشتقاتش افاقه نمی کرد ؛ تا اینکه به طور اتفاقی یکی از دوستامو تو خیابون دیدم و ماجرا رو از سیر تا پیاز براش تعریف کردم اونم قول داد بهم کمک کنه ، چند روز نگذشت که با یک بسته اومد پیشم خیلی آشفته و پریشان بود یواش گفت آستینتو بزن بالا منم از همجا بی خبر زدم بالا آییی! تموم که شد دیگه بکلی احساس کردم دمشو گذاشته رو کولشو رفته ، چند ماهی گذشت تا اینکه یک روز دم دمای غروب دیدم یکی داره در رو از جا می کنه با عجله رفتم در و باز کردم چشمتون روز بد نبینه اون بود ، از ذهنم پریده بود بیرون خیلی واقعی بنظر می رسید جذاب تر از گذشته شده بود فِک کنم به خودش وررفته بود از جلوی در رفتم کنار وبه چهار چوب تکیه دادم با لبخند معنی داری مشتشو نشونم داد و محکم کوبید تو دیوار باورتون نمی شه دیوار تیکه تیکه شد ...........
پ. ن از ذهن می ندازی بیرون از در می یاد تو شاید هم از پنجره
مجری : ببینید عزیزان بهتر بود اشتباه اول را مرتکب نمی شد ؛ برامون نامه بنویسید و بگید اشتباه اول چی بود ؟ جوایز ویژه نفر اول یکدستگاه چرخ گوشت باگنشت نفر دوم همون دستگاه منتها با یک سفر زیارتی به امین آباد نفر سوم همراهی نفر دوم
-بعضی ها دنیا را یک جوری می بینن
چه جوری ؟
-فقط عادت کردن از یه زاویه خاص نگاه کنن ، آنوقت هر پدیدهای رو ازآن سوراخی نگاه می کنند البته فقط همین هم نیست ، آنقدر به گفته هایشان اطمینان دارند که اونو فریاد می زنند و می گویند " این است و جزء این نیست " حتما همین است که من می گوییم ؛ وقتی هم که بخواهی ی حرفی بزنی که یه خورده با مزاج آقایان جور در نمی آید سریع می زنند زیر هرچی اصول انسانی ِ هر چی تهمتو افتراست می بندن به نافت که ای وای ! علم ستیز ، دشمن علم و علم پژوهی اگر یک مقدار مقابلشان مقاومت کنی ، می دن خشتک و زیر خشکتتو یکجا ببرن ( ای وای کمکککککککککک ! آخیش داشتم خواب می دیدم ) مثلا همین آقای که دنیا را از دریچه کروموزم و تخمک می بینه می دونی برای اثبات حرف خودش چه رطب و یابسی را بهم چسبونده البته من با تحولاتش در علم روانشناسی کاری ندارم اما آخه کدوم ِ مون به پدر هایمان حسادت می کردیم ، یا ترس ِ از اَختگی داشتیم حالا بدتر از اون می دونی چیه ؟
نه چیه ؟
-اینه که یه سری آدم چیز نشور ِ مشنگ حرفهای این آقا را مثل "گاسپل" یک به یک اجرا کنن آنوقت عاقبت همین می شه که هست ؛ دنیا می ره به سمت افزایش طول و حجم ! می فهمی
نه !!!!!!!!!
-ای بابا گوشتو بیار جلو هسچ هسچ هچس ( به مدت دو دقیقه )
هییییییییییییییییی راست می گی آره بجون مولی ! چه بی شرمانه وای ! مامان
-بگذریم ، آب هویج می خوری ؟
بدم نمی یاد
می گم جلسه دفاعیم بودی در مورد" سیستمهای باز اجتماعی "
نه چطور مگه
-هچی بابا جلسه بهم خورد و منو با اُردنگی پرت کردن بیرون
چرا ؟
-یه مُش الدنگ نفهم دور هم جم شدن راجع به تحقیق میدانی من نظر بدن هچی بارشون نبود مرتیکه دکتر باوند رو می گم ، ازمن اشکال می گیره من هم که می دونی چقدّ از زیر سوال رفتن بدم می یاد کنترلم رو از دست دادم چشمامو بستم هر چی اومد به دهنم گفتم اونام.......اِِاِاِ کجا می ری
کار دارم
پ. ن افزایش حجم و طول یعنی چه ؟
هی حالا واسه من بکش مرگ ِ من در بیار بابا آخرش که چی بالاخره که باید دوکلوم حرف ِ حساب بزنی یا نه ؟ ببخشیدا همه عالم زیر شکمت که نخوابیده منظورمو که می فهمی ... اَه هه بازم که حرف ِ خودتو می زنی تو الان توی یک حالت روحی در حال فوران هستی من هرچی بگم بازم از همان س.راخی که خودت می خوای نگاه می کنی بیا یک خورده کلاهتو قاضی کن ببین این راهی که می ری به کجا ختم می شه به دونقوز آباد نیست اگه هست بگو نیست یالّا دیگه! اصلا من به مادرتم گفتم تا این جوجه فکولی شما دستش به دهنش نرسه من پاپیش بذار نیستم که نیستم برو عمو خر گیر آوردی ما را می خواهی بکنی سپر بلا ، بریم جلو و دیمبالا دوم و زیمزالازوم بعدش کی بود؟ کی بود ؟ من نبودم نخیر قربون شکلت برم مانیستیم ؛ تازه حالا اومدیم و این چیزایی که می گم پیش نیمد که صدی نود پیش می یاد تو با چی می خوای جونِتو از آن بکشی بیرون اگه دروغ می گم این دسته هَونگ بردارو بزن توی سرم ها دروغ می گم دِ یلّا دِ .... ( صدای نعره باتمام قدرت ) آیییییییییی پسره .... اینکار چی بود کردی
پ. ن تعارف اومد نیمد داره .........
پ.ن تیش تیش چرا این سیگار لعنتی روشن نمی شه
پ. ن زگون : خوب دیوونه کلیدشو بزن
باور کنید من توی این دنیام گیر افتادم نفسم بند اومده روی سینه ام احساس سنگینی می کنم ، عغ .....عغ .....عغ ، آخیش کمی راهت شدم اما..دوباره عغ ......... اه ! همجا به گند کشیده شد بوی تعفن از روی نوشته ام بلند می شه وخودشو می کوبوننه توی دماغم ! بعد از هر عغ همیشه چیز دلچسبی حالم رو سر جاش می یاره ؛ محتویات عغم خیلی زیبا وتماشایی به نظر می رسه ، چسبندگی ، لزجی ، رنگ زرد مایل به سفیدی بوی تعفن وصف ناشدنی اما از همه دلپذیر تر تصویر خیالی است که بینشان لول می زنه اوه می دونید چیه ناخودآگاه همان که بخش اعظمش توی آب غوطه می خوره ......
پ.ن هر وقت با لا می آورم کمی دنیا براینم قابل تحمل می شه !
اجازه خانم ؛ انشای خود را آغاز می کنم
بابا مون می گوید : خوب معلومه این که دیگر سوال نداره پول ، توی این دوره و زمونه پول نداشته باشی باید بری گَدایی اما مادرمون می گوید: اگر بایک دکتر پیزوری ِ تریاکی ازدواج کرده بودم الان مثل خانوم ها دستم به کمرم بود و دستور می دادم نه اینکه مثل ، کلفتها توی این خونه خراب شده صبح تا شوم مثل مرغ پا شکسته کار کنم . پدر بزرگمان می گوید بچه جون
این حرفها را ول کن برو وردست بابات کار یاد بگیر این حرفها آب و نون نمی شه ببین کی دارم این حرفها را بهت می زنم حالا روز خوشیت ِ فردا وقتی اومدی آبغوره گرفتی که من دختر کتخدا را می خوام بهت می گم اما دایمان ممد آقای ِ سقط فروش را می گویم در حالی که انگشتش را تا آخر( عجب دماغ بزرگی دارد ... ) توی دماغ اش کرده می گوید : دایی جون تا می تونی درس بخون هی درس بخون تا چشمات در بیاد ما که نتونستیم اما تو بخون آنقدر بخون تا بتونی دست ما را هم بگیری یک نگاه به دور و برت بنداز ببین همین دکتر محمودی چطور خون مردم رو تو شیشه کرده چرا جای دور بریم همین زن داییت مریض بود هرچی رفتم التماسش کردم که بیاد یه عیادت ازش بکنه نیومد که نیومد تا اینکه گوشه نوت سبز به هش نشان دادم مثل شصت تیر اومد آره جونم برو درستو بخون تا آدم بشی اجازه خانم نتیجه گیری ؛ علم خوب است ما علم را دوست داریم اما بی مایه فطیره تا پول نداشته باشی کسی تره هم برات خورد نمی کنه پس من نتیجه می گیرم که علم بهتره با ثروت .
ما یعنی من یه ننه بزرگ داریم ای وای ! یعنی دارم که اگر آمریکا بو ببره که همچین آدمی روی زمین راه می ریه با هر ترفندی شده می یاد می کندش تو قوطی و می بردش ناسا یا جای دیگه چه فرقی می کنه اگر اسمش را فرار مغز ها نگزاریم دزدیدن که می تونیم بگیم ،
حالا حتما می گید: ای آقا این چه حرفهایی که می زنی ، اما باور کنید همینطوریی که می گم ؛ عفت خانم ( اسم حضرت الّیه ) آنقدر قشنگ تحلیل سیاسی می کنه که آدم فکر می کنه هاناآرنت داره حرف می زنه همین خصوصیت بارز و برجسته اش جوانان قدیم زیادی را از وکیل ومعاون گرفته تا سپور محلمان ممدآقا را تو خماری گذاشته ؛ من به عنوان بزرگ ترین نوه اش نقش معاون خانم را هم بازی می کنم البته دور از چشم ننه بزرگ سعی می کنم سر از کارهاش دربیاورم ( یکه وقت فکر نکنید آدم فضولی ام نه برای خدمت به بشریت ) تا حالا چند تا از اسرار موفقیتش را بدست آوردم دوست دارید براتون بگم ؛ هان نشنیدم بگم یا نه ؟ باشه خودش بارها به من گفته ( توجه : با صدای پیرزن بی دندون ِ چروکیده خوانده شود ) ننه عباس هیچ وقت توی سیاست راست نگو با کمی خنده زیرکانه ادامه می ده بگذار دیگران بهت اعتماد کنن بعد از این اعتماد سوء استفاده کن سر آستینش را به نوک مرطوب بینیش می کشه و می گه همیشه پاتو جای سفت بذارمنظورم شونه های مردمه ! از اونها نردبون بساز تا به قله های قدرت برسی حتما یادت باشه نردبان را به پشت هل بدی تا کسی نتونه بالا بیاد درحالی که دهانش را به حالت جویدن تکان می دهه می گه کلی گویی را هرگز فراموش نکن چون وقتی گیر می افتی خیلی بدردت می خوره حالا دیگه آب دهانش شر شر را افتاده فکر کنم دیگه وقت غذا خوردنشه .
دیدین چه توصیه هایی می کنه آدم از آدم بودنش احساس چگونگی همراه با لزجی بهش دست می ده ...ادامه دارد