تبليغاتX
سرزمین بی بازگشت
"تو را به خدا سر سال تحویل بیایم همدیگر رو دعا کنیم و از اوس کریم و رحیم یا هر چیز دیگر که می پرستید بخواییم همه گرفتاری هایمون برطرف بشه "

 

 

پ.ن. عید بر همه شما مبارک باشد




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 23:47 توسط ..:: گمشده ::..

فکر می کنی عشق  چیه یه کوفت وزهر مار که هر وقت دلتو زد و ازش خسته شدی  تف کنیش بیرون نه جونم کور خوندی نمی دونستی بدون پا توش بذاری چنان گیر می افتی که پدر جدت ام نمی تونه درت بیاره همین که لب زدی باید تا تهشو بری بالا ، فک کردی با یه اشتباه کردم و باهم تفاهم نداریم از این حرفهای که مد شده  می تونی از زیرش در بری نه جونم یه گ... خوردی باس تا آخرش پاش وایسی ،  تو راست می گی اشتباه کردی اما اشتباه بی برگشت مثل مرگ مثل بدنیا اومدن چنان بدم پدر پدر سوختتو درآرن که مرغهای آسمون بحالت گریه کنن تو که جنبشو نداشتی می باس می زاشتی رو کولت و می رفتی پی سگ دو زدنت تو ون خراب شده  ببینم چند تا دیگه را  مثل من بدبخت کردی  اما بدون این  تو بمیری از آن تو بمیریا نیس من سِور پاش واستادم تا آخرش هم هستم . فردا می رم پیش فک و فامیلت چنان ننه من غریبم در  آرم که دل مرغ های آسمون که سهله دل گرگ ای زمینم بحالم کباب بشه و بسوزه ، بعد با یکی از انون فک و فامیل های بی همه چیزت مثل خودت می رم آژان خونه یک سگ از اون بگیراش ور می دورم و می یام دم خونت چنان مثل خر بهت دهنه می زنمو می برمت پیش رئیس نظمیه که جون به جونش کنن آدم دله دزد و هیزیه ، بی پدر شریک دزد ورفیق قافله ، می دم زنجیر از گُردت بکشه  چار پنج روز می زارم اونتو بمونی مثل سگ زوزه بکشی تا بلکن یخورده دلم خنک شه بعد خودم با یکی از همون فامیلای چیز برهنت می یام ننه من غریبم بازی و لای زیر  گرفتن که ای آقا ما که دردی نداریم من راضی ام ، نفقه بده اخلاق خوش و محبت  پیش کش ولّا بلّا آقای قاضی ما نشسته بودیم مثل بچه آدم زندگی می کردیم تا اینکه آقا دنگش گرفت و شروع کرد از زمینو زمان بهونه گرفتن ...  رازیت میکنم مهریه را تمام و کمال بدی اگر قبول کردی که ما را به خیرو شما را به درک و گرنه باز می شینم سر فرصت فکر می کنم که چه جوری خونه زندگی باباتو آتیش بزنم ، بیچاره خبر نداری اون پولایی که ازت دزدیدن کار کی بود ، بدبخت پَپه .

نسرین نسرین نسری..

 -چیه عزیزم ؟

می شه یه دیقه بیای می خوام یه چیزی بهت نشون بدم

-        آره .... وای این چیه رومیز ؟!

امروز سالگرد ازدواجمونه ..

-        محمود تو چقد خوبی خداجووون من چقد خوشبختم




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 12:1 توسط ..:: گمشده ::..

شبها زیر تختم جیر جیرکی پاهایش را تا صبح بهم می مالد صدای شب با مالش پاها در گوشم می پیچد و خیلات خفته در ذهنم را به هوا بلند می کند ، خیالات تنها یادگاری حرکت عقربه های تیک تاک هستند  ، جیر جیرک با مالش خودش را اثبات می کند و من با خیالاتم خودم را انکار می کنم .

پ.ن : از این قالب جدید خیلی خوشم می یاد




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 20:13 توسط ..:: گمشده ::..

حسابی کلافه ام توی اتاق کوچک بالای یه ساختمون قدیمی تند وتند می رم و می یام مبلهارو طوری چیندم که یه راه باریک بینشون باز باشه آخه عادت بچه گی هام ِ  ، منیره خانم چند بار به مامان گفته : عشرت خانم این پسرت خیلی راه می ره  به یه دکتر نشونش بده ، فرش زیر پام سر می خوردو دو باره همون نقطه ، ازدیشب روغن ماهیتابه حسابی لیزش کرده  ؛ مامان گفت : نه نه خانم چیزی ش نیست یهخورده اضطراب داره خوب می شه با نگاه نگران راه رفتنمو از تو قاب عکس رو میز می پاد ، هوا خیلی گرم شده حتی کولر گازی هم زورش به گرما نمی رسه ، دوباره همون نقطه ، مامان می شه منو به سینما ببری  مامان داشت دسته چرخشو می چرخوند خیلی خوشگل شده بود ؛ آره پسرم اما بذار بابات بیاد ، بابام خیلی کار می کرد انقد که هیچوقت نمی دیدمش صبح هوا گرگ و میش می زد بیرون وشب ده یازده بر می گشت ، ساعت روی میز می گه دوساعت که دارم طول اتاقو گز می کنم هنوز نتونستم افکارمو سرو سامون بدم ، باید بیشتر تمرکز کنم آره" سو گیری علم " عوامل موثر یا شاید هم موانع …. بابات اومد بُلن شو برو درو وا کن ، این چهارمین بارم بود که میرفتم سینما ، وارد سالن که شدیم همجا تاریک بود چشم چشمو نمی دید تاریکی بد جوری هوار می شد رو آدم  ، موسیقی بلند تیتراژکمی وش خراش بود،  نوشته های کنار عکس پرسونازها بالاو پایین می رفتن ، سینما رفتن بهانه بود مثل خیلی چیزای دیگه فقط می خواستم تو خودم فرو برم خیلی از محیط تاریک سینما خوش میومد آدما چنان محو فیلم مند که حتی نمی فهمن چند ساعت روی صندلی نشستن و به پرده زل زدن ، باز همون نقطه ، سوگیری علم " زمینه ها : قدرت ، ثروت که ریشه در خود خواهی دارد ، باصدای آروم از عقب کسی گفت :  خانوم ببخشید خانوم ، مادرم برگشت بله می شه به پسرتون بگید اینقد پاشو رو زمین نکشه ، مامان با صورت تاریک روشن که هی خاموش روشن می شد گفت : مامان جون آروم بشین ؛ مامان می گفت منیره خانوم همه جا رو پرکرده که پسرش روانیه همینطور که داشت گریه می کرد برا بابام چایی می ریخت ؛ اَه لعنتی چرا تمرکز ندارم کاش همسایه رو نمی دیدم ، یه روز تو حیاط داشت تابم می داد بهش گفتم : مامان من چرا اینقد راه می رم برای چند لحظه دستاش به پشتم نخورد ، پسرش دچار ضعف اعصاب ِ بیشتر موهاش ریخته خیلی رقت انگیز شده شب قرار برم درباره شارژ ساختمون صحبت کنیم ؛ موبایل رومیز غیژ غیژ صدا می ده ؛ بله ، آقای احمدی ، بله ، آقای دکتر جسارتا خواستم یاد آوری کنم  سخنرانی ساعت هفت رو فراموش نکنین ……..



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 17:41 توسط ..:: گمشده ::..

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 10:42 توسط ..:: گمشده ::..

بخاطر تحصیل توی یه شهر دیگه زندگی می کنم ، دیشب که برگشتم مامانم گفت : بالاخره برگشتی از زیر کار دررو ، گفتم آخه بابا امتحان داشتم با خودم گفتم : برهان علامت صنعتی ، آتمن ، شیخ اشراق ، اشارات نمط چهارم ، از روی صندلی اومد پایین و دسمان گرد گیری رو انداخت رو میزو گفت : امتحان آره می دونم اونم یکماه تموم باشه آقای زرنگ بعد با کمی مکث تو صورتم نگاه کردو گفت : سهمتو نگه داشتم انگار دنیا رو کبوندن تو سرم دردی خفیف از توی تیره پشتم بالا کشید و خودشو تو شونه هام گم و گور کرد با لحنی ملتمسانه گفتم : حالا بذار از راه برسم اونوقت .... حرفم قطع کردو گفت : لوستر اتاق بالایی و پنجره های اتاق عقبی مال تو ، می دونید لوستر اتاق بالایی یعنی تیر خلاص به هرچی خوشی ، یعنی بدبختی ، کمر درد سِر شدن پاها رو نردبون ، ترس از ارتفاع سرگیجه تلوپی افتادن ، لوستری که حدودا سیصدتا آویز داره با کاسه هایی شمعدونی شکل که مشعلهای لامپا رو نگه می داره و استوانه ای با دوتا کاسه بزرگ در ابتدا وانتهاش تازه میلهای وسطش هم هست که باید مثل آینه برق بزنه ، مامان خوبه ، بذار ببینم نه !نه! همجاش لکه چرا اینجوری پاک می کنی از یجا شروع کن تا معلوم بشه کجا رو کشیدی کجارو نکشیدی بیا این کشو ببند به اینجا ...، مامان نیگا کن ، بذار روشن کنم آره ولی سر لامپا چرا اینقدر گرد گرفته مگه ...بابا دستماله خوب نیس ، بیا با این یه باره دیگه همجاشو خوب بکش...، مامانننننننننننننن .....تلپ ! خوب چی ش ؟ببین بهت گفتم رایت بزن نزدی حالا باید دوباره کاسه ها رو پاک کنی بلند شو خودتو لوس نکن میثم ! میثم ...




لينك ثابت نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 10:30 توسط ..:: گمشده ::..